DASS-42
به سختی می‌توانستم آرام باشم.
خشکی دهان داشتم.
احساس نداشتم که هیچ چیز برایم لذت‌بخش باشد.
به راحتی هیجان‌زده یا مضطرب می‌شدم.
هیچ چیز نتوانست مرا شاد کند.
احساس دشواری در تنفس داشتم (بدون فعالیت).
زوری برای انجام کارها نداشتم.
تمایل داشتم بیش از حد واکنش نشان بدهم.
احساس لرزش داشتم.
احساس می‌کردم زندگی ارزش زیستن ندارد.
به سختی نفس می‌کشیدم (احساس گرفتگی).
ناتوان از تحمل هر مزاحمت کوچک بودم.
احساس می‌کردم بی‌فایده‌ام.
احساس می‌کردم رو به وحشت‌زدگی هستم.
از کارهای قبلی لذت نمی‌بردم.
نگران موقعیت‌های احتمال وحشت‌زدگی بودم.
احساس ناتوانی در انگیزش داشتم.
دوست داشتم از موقعیت‌های اضطراب‌زا فرار کنم.
احساس ضعف و سبکی سر داشتم.
ترس از وقوع اتفاق بد داشتم.
نتوانستم هیچ احساس مثبتی تجربه کنم.
زود عصبانی می‌شدم.
به سختی آرام می‌شدم.
از انجام کارها عقب می‌ماندم.
احساس بی‌ارزشی داشتم.
ترس‌های بی‌دلیل داشتم.
علاقه‌ام را از دست داده بودم.
احساس لرزش در بدن داشتم.
زندگی بی‌معنا به نظر می‌رسید.
نگران بودم اتفاق بدی بیفتد.
به سختی می‌توانستم آرام بمانم.
بی‌انگیزه بودم.
خیلی خسته می‌شدم.
نمی‌توانستم احساس مثبت داشته باشم.
نسبت به آینده ناامید بودم.
احساس می‌کردم کاری از دستم برنمی‌آید.
بسیار نگران بودم.
بی‌قرار و بی‌تاب بودم.
غمگین و دل‌مرده بودم.
اضطراب شدیدی داشتم.
استرس شدیدی داشتم.
تحت تنش و فشار عصبی بودم.